کوچ کردی به سرمای من بی اینکه بدانی تنم مرد. دیوار کوبیده می شد بر سرم و خنده های تلخت که در قرمزی چراغ خواب پررنگ تر به نظر می رسید. فارسی که می نویسم مداد می خواهم و دفتر ....
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 4 بعد از ظهر توسط كسي كه نوشت
|
اينجا كسي مي نويسد كه در دنياي واقعي نمي تواند بگويد ، توان حرف زدن نمانده ....رمق ندارد