تبليغاتX
سگ نوشت
کسی اینجا می نویسد که حرف زدن نمی داند!

ورودی

 

لگد می زنم به ورودی این در

قفلی که بسته ای به خودت

باز می شود و

غریبه ها به راه می افتند

 

قهوه که می خورم دلشوره می گیرم

دلشوره که می گیرم

زمین زلزله خیزت

شباهتی به کلیجای من دارد و مدام

رگ به رگ می شوی در من

حرکت کن !

 

لگد می زنم به هر چیز بسته ای

 

یا ماهی هلال توی قلب زمین !

یا قلبی که می زند توی گوش من !

یا کوه !

که یک روز دهان باز می کند

قهوه که می خورم

دلشوره می گیرم

غریبه ها به راه می افتند توی رگ هایم

حرکت کن !

 

یا رگ !

که گاهی راهروی قدم های تو می شود

گاهی محل کسب و کار

توقف بی جای من

به قیمت تمام زندگی ام بود .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط كسي كه نوشت   | 

 
Free Website Counter
Hit Counters