ورودی
لگد می زنم به ورودی این در
قفلی که بسته ای به خودت
باز می شود و
غریبه ها به راه می افتند
قهوه که می خورم دلشوره می گیرم
دلشوره که می گیرم
زمین زلزله خیزت
شباهتی به کلیجای من دارد و مدام
رگ به رگ می شوی در من
حرکت کن !
لگد می زنم به هر چیز بسته ای
یا ماهی هلال توی قلب زمین !
یا قلبی که می زند توی گوش من !
یا کوه !
که یک روز دهان باز می کند
قهوه که می خورم
دلشوره می گیرم
غریبه ها به راه می افتند توی رگ هایم
حرکت کن !
یا رگ !
که گاهی راهروی قدم های تو می شود
گاهی محل کسب و کار
توقف بی جای من
به قیمت تمام زندگی ام بود .
