تبليغاتX
سگ نوشت
کسی اینجا می نویسد که حرف زدن نمی داند!
از خودم هم گاهی فرار می کنم
انگارراهی نیست که راهی شوم
از کدام گور برخاستم ؟
تک ستاره ها هم گاهی گم میشوند.....

بی تلاطم ترین موج زندگیم بودی
از سنگ های سرد گور دالررحمه برازجان یا بهشت صادق یزد هم
از سنگفرش های خیابان سنگی
از خودت هم بی تلاطم تر

کدام گور مرا در بسترتو برهنه کرد ؟
عریان شدم؟
اشتباه می کنی
باور نمی کنی که روح عریانم را ندیدی ......

بی روح ترین روح زندگی ام بودی

هنوز به تو فکر می کنم
خنده ات نمی گیرد؟

عریان تر از تمام استخوان هایم به تو چشم دوخته ام و
هنوز از سرما به خود می لرزم
تمام کلاغها به مهمانی شب آخر رفته اند ....

بی روح ترین روح زندگی ام بودی



+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 3 قبل از ظهر  توسط كسي كه نوشت   | 

داستان از اینجا شروع شد که سالها برنگشتی ..
من تمام قصه ها را خواندم ،شعر از بر نبودم ، پس تمام داستانهای عاشقانه را از بر کردم ...اینجا بود که داستان شروع شد ....
دستانم را مرور کردم ...
کسی از من خبر نداشت
برهنه شدم از خودم
تکه ها به اطراف پرت شدند
گوشهایم از همه دورتر
چشمهام ....
همه مژه ها سوختند ،
تو تمام خاطراتم بودی ....
تنم درد می کند
سرگیجه
اکسیژن ندارم که فرو دهم
دستانم را باز مرور می کنم
ناخنهایم آویزانند
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط كسي كه نوشت   | 

 
Free Website Counter
Hit Counters