|
کسی اینجا می نویسد که حرف زدن نمی داند!
|
حماقت معنای دیگری ندارد
کسی که فارسی نمی داند می تواند فارسی زبان باشد
آهسته آهسته
گور می کنم که بخوابم .
با گل های پرپر بر تابوت مشوشم مکن .
مرده وبلاگ نویس
چرا ساشوشا را ندیده بودم ...؟
خودم را گاهی اینچنین شکسته ؟
و تو را که وجود نداری .
داستان را هیچوقت تا آخر نخواندم .
مرده های زیادی را می شناسم که از آینه می ترسند ؛
ورق پاره ها اتاق را جارو کرده اند ....
دنیا تمام
نقطه سر خط
غربت تمامی ندارد
نقطه سر خط
آسمان ؟
پرنده ؟
کتانی زردم کو ؟
مسخ شده ام.
( در ذهنم فریاد مکن )
استخوان هایم که به هم می خورند
انگار همه می شنوند
چرا اینگونه نگاهم می کنی؟
مگر برهنه ام؟
فریاد استخوان ها آواز شبانه ام شده ؛
مرده ها هم گاهی راه می روند....
قدم به قدم....
جاده ها اینجا تمامی ندارد ....
جا مانده ام ......