تبليغاتX
سگ نوشت
کسی اینجا می نویسد که حرف زدن نمی داند!

پر کن پیاله را

کاین آب آتشین

 دیریست ره به حال خرابم نمی برد

 

این جام ها که در پی هم میشود تهی

دریای آتش است که ریزم به کام خویش

گرداب می رباید و آبم نمی برد

ف.مشیری

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط كسي كه نوشت   | 

حصار می کشی مبادا آرام باشم ؛ من خودی هستم که در غبار رها شده ام ...

مرا نمی توانی به دار بکشی ... من خود به دارم .... آویزان ... مرگ را در چشمانم نمی بینی ؟

آیدین

"آیا از او شنیده اید؟
او را به جایی دیده اید"

تا کی تحمل دست و پا زدن من بر سر دار ؟؟؟؟؟

 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 8 بعد از ظهر  توسط كسي كه نوشت   | 

 
Free Website Counter
Hit Counters