|
کسی اینجا می نویسد که حرف زدن نمی داند!
|
پر کن پیاله را
کاین آب آتشین
دیریست ره به حال خرابم نمی برد
این جام ها که در پی هم میشود تهی
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد
ف.مشیری
مرا نمی توانی به دار بکشی ... من خود به دارم .... آویزان ... مرگ را در چشمانم نمی بینی ؟
"آیا از او شنیده اید؟
او را به جایی دیده اید"
تا کی تحمل دست و پا زدن من بر سر دار ؟؟؟؟؟