تبليغاتX
سگ نوشت
کسی اینجا می نویسد که حرف زدن نمی داند!
کدام پروردگار؟

کدام فردا؟

مرگ می خواهم

مرگ

پاییزیم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط كسي كه نوشت   | 

آيد بَدَم ز سال ِ نو و، نوبهار هم
از راه و رسم و، شيوهء اين روزگار هم

از هرچه عشق و مستی و دلدادگی و شور
از عاشقیّ و دلبر و، بوس و کنار هم

از بوستان و از چمن و، از گیاه و گُل
از باغ و راغ و غنچه و، از سبزه‌زار هم

از رود و، هر چه در آن بود و، آب و جوی
از نهر و بحر و چشمه و، از کوهسار هم

از بلبل و گل و، از مرغ ِ عشق و سار
از شاخ و برگ و خوشه و، از شاخسار هم

از لحظه‌های تلخ ِ پر از يأس و انتظار
از اين خبر که «آید از آنسو سوار» هم

از اين نگاه‌های تيزتر از تيغ و نيشتر
از طعنه‌ها، که گذشت از شمار هم

از اين سرم، که يکسره سودای عشق داشت
از اين دلم، که باز شده بی‌قرار هم

آرام آمدی، به دلم خوش‌نشستی و
آهسته ميروی ز بَرَم، سايه‌وار هم

از مرز  ِ هرز  ِ عشق، می‌گذرم تا رها شوم
آواره می‌شوم، به خدا، زين ديار هم

نفرين به اين زمانه و، اين فصل و اين بهار
يک نه، دو صد نه، که صدها هزار هم

«اینجا مزار آنکه دلش را ربود، ویس»
مانَد به سنگ ِ قبر  ِ من، اين يادگار هم

.                                                                          از وبلاگ  رامين

جایی نرفته ام ...

 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 5 قبل از ظهر  توسط كسي كه نوشت   | 

 
Free Website Counter
Hit Counters