تبليغاتX
سگ نوشت
کسی اینجا می نویسد که حرف زدن نمی داند!
تمام شده ام ... كي از سر گرفته مي شوم .... بي دريغ ،محبت بي دريغ مي خواهم ..نه تكه هاي منقطع ... پروازم بده ..... امان از خود لعنتي ام .... گورستان سرد وجودم هر روز مقبره هاي بيشتري پيدا مي كند ، اما هرچه زخمها و پليديها را مدفون مي كنم متعفن تر مي شوند ... دنيايي سرشار از كثافت .. كاش قبرستان پر شده را برف و يخي فرا بگيرد ...

"در سكوت سرد اين ديوارها

من كفن كردم دلم را بارها ".......... نمي دانم از كيست اما قصه من هم هست

 

"زمين بخواب رفتست ماه باراني

بپوش روي مرا روزگار ويراني"

                                                      شعري كه بايد خواند (روسپي)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 1 بعد از ظهر  توسط كسي كه نوشت   | 

مرا پر بده ... مانند قاصدكي كه پيغامي به آرامي در گوشش مي خواني و به سوي كسي پروازش ميدهي .... من مي خواهم قاصدك باشم ... اينچنين كه اين روزها سر گيجه ام ديوانه كننده شده .... مرا بگير كه به دستانت محتاجم .... از دست رفته ام ... اشكي هم كه مي چكد سرريز مي كند وگرنه نمي گذاشتم پايين بيايد .... دور مي شوم از آشنايان و با غريبه اي دارم ميروم كه حتي اشكم را نمي خواند ... نمي فهمد .... كمك ............

كمك

كمك .....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 7 بعد از ظهر  توسط كسي كه نوشت   | 

نشسته ام روبروي كسي  كه مي دانم شايد تا چند روز ديگر حسرت گرمي دستانش مرا آب مي كند .... در آغوشم بكش .... مرگ لحظه به لحظه نزديك تر ميشود ..... كجايي ؟؟؟؟؟ بي سرزمين مي شوم .... سرزمينم ..... 

گم ميشوم ميان ترنمها

در اين هواي سرد زمستاني

.......................

فرياد هم آرامم نمي كند .... التيام بخشم كو ؟؟        

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 2 بعد از ظهر  توسط كسي كه نوشت   | 

 
Free Website Counter
Hit Counters