تبليغاتX
سگ نوشت
کسی اینجا می نویسد که حرف زدن نمی داند!
"درزندگي زخمهايي هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد. اين دردها را نمي شود به كسي اظهار كرد، چون عموما" عادت دارند كه اين دردهاي باور نكردني را جزء اتفاقات و پيشامدهاي نادر و عجيب بشمارند ."

سطرهاي آغازين رمان بوف كور

مي خواستم تلخي شكستنم را نبيني لبخند زدم . به كدامين گناه مجرمم ؟ به جرم بي دريغ عشق ورزيدن ؟ ميدانم كه مي شنوي فرياد سكوتم را ؟ كاش نشنيده بودم تلخي هايي كه به وجودم ريختي ................

....

...................................

داغم از درد

اما باز برايت لبخند مي زنم !!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كسي كه نوشت   | 

شب را نظاره کن...
تنهاتر از نگاه ِ من، اینجا نگاه نیست...

وقتی که پوچ می‌گذرد، لحظه‌های من...
وقتی که زرد می‌شود، این لحظه‌های سبز...
من پیر می‌شوم...
از هر چه هست و نیست، دگر سیر می‌شوم...

شب را نظاره کن...  از وبلاگ رامين

 

هجوم زخم كه حمله مي كند

سكوت پيشه كن.

تحمل صداي زخمهاي پرزخون قلب ساكتم

اينجا مرا به ناب ترين لحظه هاي مرگ مي كشد.

 

چرا زبانم را نمي گيري خداوندگار مهر؟چرا با اين زبان نمي  توانم بگويم ... شكستن دوباره مرا جشن بگيريد كه اين بار متفاوت بود.اين بار ديگر هيچ نماند ... شكستني كه ايستادن بعد آن يعني كوه بودن ...آه از نفسم كه بالا نمي آيد

با هجوم زخمها چه كنم؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 1 بعد از ظهر  توسط كسي كه نوشت   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 12 بعد از ظهر  توسط كسي كه نوشت   | 

اينجا كسي مي نويسد كه دارد مرگ را در زندگي تجربه مي كند. فريادش را مي شنوي؟خود صداي خود را نمي شنود... .....گاهي اينقدر حجم درد روي كمرت سنگيني  مي كند كه فرياد راه نمي گشايد...

صداي شكستن كمرم را شنيدي؟پس مرگ كي راه پيدا مي كند...؟

كي براي آخرين بار قدم مي زنيم؟

راه رفتن يادم رفته .....

شكستم سخت ....

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 4 بعد از ظهر  توسط كسي كه نوشت   | 

 
Free Website Counter
Hit Counters