|
کسی اینجا می نویسد که حرف زدن نمی داند!
|
مي خواستم تلخي شكستنم را نبيني لبخند زدم . به كدامين گناه مجرمم ؟ به جرم بي دريغ عشق ورزيدن ؟ ميدانم كه مي شنوي فرياد سكوتم را ؟ كاش نشنيده بودم تلخي هايي كه به وجودم ريختي ................
....
...................................
داغم از درد
اما باز برايت لبخند مي زنم !!!!!
وقتی که پوچ میگذرد، لحظههای من...
وقتی که زرد میشود، این لحظههای سبز...
من پیر میشوم...
از هر چه هست و نیست، دگر سیر میشوم...
شب را نظاره کن... از وبلاگ رامين
هجوم زخم كه حمله مي كند
سكوت پيشه كن.
تحمل صداي زخمهاي پرزخون قلب ساكتم
اينجا مرا به ناب ترين لحظه هاي مرگ مي كشد.
چرا زبانم را نمي گيري خداوندگار مهر؟چرا با اين زبان نمي توانم بگويم ... شكستن دوباره مرا جشن بگيريد كه اين بار متفاوت بود.اين بار ديگر هيچ نماند ... شكستني كه ايستادن بعد آن يعني كوه بودن ...آه از نفسم كه بالا نمي آيد
با هجوم زخمها چه كنم؟
صداي شكستن كمرم را شنيدي؟پس مرگ كي راه پيدا مي كند...؟
كي براي آخرين بار قدم مي زنيم؟
راه رفتن يادم رفته .....
شكستم سخت ....