تبليغاتX
سگ نوشت
کسی اینجا می نویسد که حرف زدن نمی داند!
تهی انگار،

تهی تر از خلاء سیاهی که روشنی ها را در خود فرو برده.....

فراری ام،

روشنی نخواهم چه باید بکنم؟

رهایی فقط

رهایی تا پرواز روح سرگردانی که   "من"   می نامم ....

.

.

سیاه ، تهی ، ضعیف ......

این منم .....

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 12 بعد از ظهر  توسط كسي كه نوشت  

تا به حال خواسته ای عشق را به وصل نرسانی؟

گندابی ست این وصال که همه تصور می کنند ابدی ست ........

.

.

.

نمی خواهم به وصال برسم

چگونه نمی فهمی؟

.

.

.

.

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 9 بعد از ظهر  توسط كسي كه نوشت  

انگار سرزميني سراسر، ما را بلعيده
 من در مه گم شده ام .

چراغ راهم
كجا مانده اي كه هيچ از روبرويم پيدا نيست؟
 

چراغ نمي خواهم ..........

نورم باش

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 2 بعد از ظهر  توسط كسي كه نوشت  

كجا ؟
تمام راه را رفته اي كه نيايي انگار
در امتداد كوچه مرا بسپار

راه رفتن ياد مي گيرم
.
.
.
نگاهم تمام راه پيش رويت را جارو مي كند
مبادا لباست غبار بگيرد
. .
.
.
.

 مبادا راه رفتن فراموشت شود

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 2 بعد از ظهر  توسط كسي كه نوشت  

آغوشم را گشوده ام .... مرا میبری بی دریغ به آسمان

دنیای من .....

می نویسم انگار برای خالی شدن ....

از کثیفی خودم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 10 قبل از ظهر  توسط كسي كه نوشت  

 
Free Website Counter
Hit Counters